 |
فهرست اصلی |
 |
 |
آرشیو مطالب |
 |
 |
آمار سايت |
 |
 |
آخرین مطالب |
 |
 |
وضیعت یاهو |
 |
|
|
شما می توانید با کلیک کردن بر روی لینک زیر روزانه پول بدست آورید . ضرر نداره . حتما ثبت نام کن .
پول
نويسنده: آرش | تاریخ: شنبه 24 فروردین1387 | بازديدها: | |
سلام . اینم واسه ولگردی تو وب ( u87 )
البته اگر از OPERA استفاده مي كنيد اين تنظيمات رو انجام دهيد.Preferences>Advancedproxy server
تيك گزينه هاي 1و2و3و4 را بزنيد.
u87
نويسنده: آرش | تاریخ: چهارشنبه 26 دی1386 | بازديدها: | |
نويسنده: آرش | تاریخ: چهارشنبه 22 شهریور1385 | بازديدها: | | ادامه مطلب |
بقیه عکسا رو هم تو ادامه مطلب ببینید
نويسنده: آرش | تاریخ: چهارشنبه 22 شهریور1385 | بازديدها: | | ادامه مطلب |
برین بقیشو تو ادامه مطلب ببینین
نويسنده: آرش | تاریخ: چهارشنبه 22 شهریور1385 | بازديدها: | | ادامه مطلب |
موندنُ بودن با تو نگوکه تکرارنمیشه دنیارم اگربدی دل ازت صاف نمیشه توبروازاین به بعد تنهایی یاورم بشه نه دیگه ،دوست دارم محال باورم بشه حیف قلبم که یه روزی به تودادمش امانت چشمهای بارونی من کرده بودبه تو عادت بخداجهنمم جایی واسه تو نداره حیف آتیش که بخواد روی سر تو بباره حرف من همینه که بروپیه کار خودت هرچی دردُ غمُ غصه است همگی مال خودت حالاحقتِ بری یه گوشه ای زاربزنی ازغم نبودنم هی دادوفریاد بزنی ازخدااینومیخوام همیشه آواره بشی واسه درمون دلت دنبال راه چاره شی
نويسنده: آرش | تاریخ: چهارشنبه 22 شهریور1385 | بازديدها: | |
حقیقت انسان به انچه اظهار میکند نیست بلکه حقیقت او نهفته در ان چیزی است که از اظهار ان عاجز است بنابراین اگر خواستی او را بشناسی نه به گفته هایش بلکه به ناگفته هایش گوش بسپار ..................................... اعتبار هر کس زندگانی اوست و عشق تنها سند آن است ÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷ تلخترین لحظات را کسی میسازد که شیرین ترین لحظاتشو ساختی ........................................ ای کاش به دل کسی پا نمی گذاشتیم و کسی به دلمون پا نمی گذاشت ای کاش اگه کسی به دلمون پا گذاشت دیگه دلمون تنها نمی گذاشت ای کاش اگه یه روز دلمون رو تنها گذاشت رد پاشو روی دلمون جا نمی گذاشت ........................................... وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نگاش کنی به خاطرش داد بزنی رو همه چی خط بکشی حتی رو برگ زندگی وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه قید تموم دنیا رو به خاطر اون میزنی خیلی چیزا رو میشکونی تا دل اون رو نشکونی حاضری بگذری از دوستهای امروز وقدیم ...اما وقتی میبینی
نويسنده: آرش | تاریخ: چهارشنبه 22 شهریور1385 | بازديدها: | |
اشعار نخستين شهريار عمدتا بزبان فارسي سروده شده است. شهريار خود مي گويد وقتي که اشعارم را براي مادرم مي خواندم وي به طعنه مي گفت: اوغلوم اؤز شئعرلريوي آناديلينده ياز کي سنين آنان دا اونلاري دوشونه بيلسين! (پسرم شعرهاي خودت را به زبان مادريت هم بنويس تا مادرت نيز اشعارت را متوجه شود!)
اين قبيل سفارشها از جانب مادر گراميش و نيز اطرافيان همزبانش، باعث شد تا شهريار طبع خود را در زبان مادريش به شيريني عسل و به رواني شير بيازمايد. اين تشويقها سبب شد تا از خامه زرين او يکي از بديعترين منظومه هاي مردمي جهان بر لوح سينه آذربايجانيان تقرير شود. بقیه مطلب در ادامه مطلب
نويسنده: آرش | تاریخ: چهارشنبه 22 شهریور1385 | بازديدها: | | ادامه مطلب |
گریه کن جداییا ما رو رها نمی کنن .... .آدما انگار برای ما دعا نمی کنن... گریه کن حالاحالا از هم باید جدا باشیم .... بشینیم منتظر معجزه ی خدا باشیم... گریه کن منم دارم مثل تو گریه می کنم ... به خدای آسمونامون گلایه می کنم... گریه کن واسه شبایی که بدون هم بودیم ... تنهایی ، برای سنگینی غصه کم بودیم... گریه کن ، سبک میشی ، روزای خوب یادت میاد ... گرچه تو تقویمامون نیستن اون روزا زیاد... گریه کن برای قولی که بهش عمل نشد ... واسه مشکلاتی که ، بودش و هست و حل نشد... گریه کن واسه همه ، واسه خودت ، برای من ... توی بارونی ترین ثانیه حرفاتو بزن... گریه کن تا آینه شه ، باز اون چشای روشنت ...... واسه موندن لازمه ، فدای گریه کردنت بازم از این شعرا در ادامه مطلب هست
نويسنده: آرش | تاریخ: چهارشنبه 22 شهریور1385 | بازديدها: | | ادامه مطلب |
من به گلبرگ گل رز ننوشتم شعری که مبادا خاری ز تماشای کلامم بزند چشم تو را من به روی تنه ی سروی سبزی ننوشتم که مبادا زاغی یا که جغدی سر شوم بنشیند لب بام دل ما من به دیوار بلند سر ایوان ننوشتم شعری که مبادا روزی بخورد تیغ کلنگی و بشکافد دل ما من فقط در دل خود بنوشتم که تو را مثل خدا می خواهم و از این می ترسم که مبادا خاکم گل سرخی شود و تو را چشم زند خار تنش یا که سروی سر سبز روید از خاک من و جغد شومی بنشیند لب بام دل تو یا که خشتی شوم و لبه ی تیغ کلنگی بخورد بر دل تو من از ان می ترسم!!
نويسنده: آرش | تاریخ: چهارشنبه 22 شهریور1385 | بازديدها: | |
|
|