تبليغاتX
the best in the future
 
everything you need
   
 

t a r a n e h h a

t a r a n e h h a

t a r a n e h h a

بقیشم تو ادامه مطلبه

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش ادامه مطلب | 
 
   
 
Taraneh ha groups
Taraneh ha groups
بقیه عکسا رو هم تو ادامه مطلب ببینید
 
 
 |    نوشته شده توسط آرش ادامه مطلب | 
 
   
 
Taraneh ha groups
Taraneh ha groups
برین بقیشو تو ادامه مطلب ببینین
 
 
 |    نوشته شده توسط آرش ادامه مطلب | 
 
   
 


موندنُ بودن با تو
نگوکه تکرارنمیشه
دنیارم اگربدی
دل ازت صاف نمیشه
توبروازاین به بعد
تنهایی یاورم بشه
نه دیگه ،دوست دارم
محال باورم بشه
حیف قلبم که یه روزی
به تودادمش امانت
چشمهای بارونی من
کرده بودبه تو عادت
بخداجهنمم جایی واسه تو نداره
حیف آتیش که بخواد روی سر تو بباره
حرف من همینه که بروپیه  کار خودت
هرچی دردُ غمُ غصه است همگی مال خودت
حالاحقتِ بری یه گوشه ای زاربزنی
ازغم نبودنم هی دادوفریاد بزنی
ازخدااینومیخوام همیشه آواره بشی
واسه درمون دلت دنبال راه چاره شی 

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
   
 

حقیقت انسان به انچه اظهار میکند نیست
بلکه حقیقت او نهفته در ان چیزی است که از اظهار ان عاجز است
بنابراین اگر خواستی او را بشناسی
نه به گفته هایش بلکه به ناگفته هایش گوش بسپار
.....................................
اعتبار هر کس زندگانی اوست و
عشق تنها سند آن است
÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷
تلخترین لحظات را کسی میسازد
که شیرین ترین لحظاتشو ساختی
........................................
ای کاش به دل کسی پا نمی گذاشتیم و
کسی به دلمون پا نمی گذاشت
ای کاش اگه کسی به دلمون پا گذاشت دیگه
دلمون تنها نمی گذاشت
ای کاش اگه یه روز دلمون رو تنها گذاشت
رد پاشو روی دلمون جا نمی گذاشت
...........................................
وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی
حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نگاش کنی
به خاطرش داد بزنی رو همه چی خط بکشی
حتی رو برگ زندگی
وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه
فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه
قید تموم دنیا رو به خاطر اون میزنی
خیلی چیزا رو میشکونی تا دل اون رو نشکونی
حاضری بگذری از دوستهای امروز وقدیم
 ...اما وقتی میبینی

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
   
  اشعار نخستين شهريار عمدتا بزبان فارسي سروده شده است. شهريار خود مي گويد وقتي که اشعارم را براي مادرم مي خواندم وي به طعنه مي گفت: اوغلوم اؤز شئعرلريوي آناديلينده ياز کي سنين آنان دا اونلاري دوشونه بيلسين! (پسرم شعرهاي خودت را به زبان مادريت هم بنويس تا مادرت نيز اشعارت را متوجه شود!)

اين قبيل سفارشها از جانب مادر گراميش و نيز اطرافيان همزبانش، باعث شد تا شهريار طبع خود را در زبان مادريش به شيريني عسل و به رواني شير بيازمايد. اين تشويقها سبب شد تا از خامه زرين او يکي از بديعترين منظومه هاي مردمي جهان بر لوح سينه آذربايجانيان تقرير شود.
بقیه مطلب در ادامه مطلب
 
 
 |    نوشته شده توسط آرش ادامه مطلب | 
 
   
  گریه کن جداییا ما رو رها نمی کنن ....
 
.آدما انگار برای ما دعا نمی کنن...
گریه کن حالاحالا از هم باید جدا باشیم ....
بشینیم منتظر معجزه ی خدا باشیم...
گریه کن منم دارم مثل تو گریه می کنم ...
به خدای آسمونامون گلایه می کنم...
گریه کن واسه شبایی که بدون هم بودیم ...
 تنهایی ، برای سنگینی غصه کم بودیم...
گریه کن ، سبک میشی ، روزای خوب یادت میاد ...
گرچه تو تقویمامون نیستن اون روزا زیاد...
گریه کن برای قولی که بهش عمل نشد ...
واسه مشکلاتی که ، بودش و هست و حل نشد...
گریه کن واسه همه ، واسه خودت ، برای من ...
 توی بارونی ترین ثانیه حرفاتو بزن...
گریه کن تا آینه شه ، باز اون چشای روشنت ......
واسه موندن لازمه ، فدای گریه کردنت
بازم از این شعرا در ادامه مطلب هست
 
 
 |    نوشته شده توسط آرش ادامه مطلب | 
 
   
  من به گلبرگ گل رز ننوشتم شعری
که مبادا خاری
ز تماشای کلامم بزند چشم تو را
من به روی تنه ی سروی سبزی ننوشتم
که مبادا زاغی یا که جغدی سر شوم
بنشیند لب بام دل ما
من به دیوار بلند سر ایوان ننوشتم شعری
که مبادا روزی
بخورد تیغ کلنگی و بشکافد دل ما
من فقط در دل خود بنوشتم
که تو را مثل خدا می خواهم
و از این می ترسم
که مبادا خاکم گل سرخی شود
و تو را چشم زند خار تنش
یا که سروی سر سبز
روید از خاک من و
جغد شومی بنشیند لب بام دل تو
یا که خشتی شوم و
لبه ی تیغ کلنگی بخورد بر دل تو
من از ان می ترسم!!

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
   
  خوش آن خوابي كه بيداري نمي بيند!
 
انگشتای بغض گلوش رو فشار میداد دوست داشت گریه کنه
 
ولی نمی تونست
 
وقتیکه صدای غم زده اش را شنیدم دلم آتیش گرفت
 
صداش می لرزید ...
 
و من فقط سکوت کردم
 
                                                                                                  میدونم    
 
سخته مرگ یه ستاره را دیدن
 
امشب آسمون دل اون یه ستاره کم داره
 
دعا میکنم که همیشه آسمون دلت پر ستاره باشه و غروب به دلت راه پیدا نکنه
 


 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
   
   
 

 
دلم نوشتن مي خواهد اما قلم را ياراي نوشتن نيست جملات خيلي سريع از گنجينه ذهنم خارج مي شوند
خيلي حرفها براي گفتن دارم نه شايد ديگر حرفي نداشته باشم چون هر چه از تو در من بود در زير
داس ترديد درو شد
اما نه اين بار مي نويسم براي شما بچه هاي خوب ترانه ها
حتما فكر مي كنيد چقدر مرموز مي نويسم؟
 
 
ماندن يا رفتن
 
ديگر رمقي براي رفتن نمانده است به كجا بروم؟ به كجاي اين شب سيه و ديرپاي بياويزم ديگر
چه فرقي مي كند بي تو در كجاي اين برهوت عظيم خدا قرار بگيرم .
نگاه مهربان تو با سرپنجه نيايشگر خويش مرا تا به اقصي نقاط عالم هستي تا بدانجا كه پاي هيچ انساني
آنرا آلوده نساخته بود مي برد امروز كه نگاه تو نيست ديگر چه فرقي مي كند رفتن يا ماندن
حتي ذره ايي ترديد مرا قلقلك نمي دهد كه بروم يا بمانم و تو بهتر از هر كسي مي داني كه براي من
عشق از زندگي كردن برتر است و وقتي كه تو نباشي من به كجا بروم
 
*******************
 
مي دوني تنها شدن حقم نبود
مني كه هميشه عاشقت بودم
تو برو سفر فراموشم بكن
اما من هميشه عاشق مي مونم
 
(و منم كه در پس اين غربت به ويراني مي رسم )
 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
   
  تک درختها براي ايستادگي در مقابل طوفان در اتحاديهء جنگل نام نويسي كردند

 هنوز مقابل آينه غبار آلود نايستاده بودم كه تصويرم از گرد راه رسيد
                   آزادي: پرنده محبوس وآسمان رابه اندازهءمیله های قفس به هم نزدیک می کند
         آدم سحرازدیدن طلوع خورشید بیشترازخواب شیرین صبحگاهی لذت می برد
جسد ماهی درآستانه آب بروی زمین می افتد
برگ زردبا سرعت باد پاییزی فرارسیدن خزان رادرهرکوی وبرزن بشارت می دهد

 در جشن بهار ان درختها كلروفيل را به سلامتی هم می نوشند.
 
رنگارنگ بها
 پائيز بر مزار بهار دسته گل پر پر شده نثار مي كند
 برگ های زرد پائيزي بهار گذشته را بدرقه مي كنند
 پرنده اي كه شكوفه را به اندازه جوجه اش دوستمي دارد عاشق بهار است  
بهار با دسته گل انتظار پروانه ها را مي كشد
 شكوفه جوجهء گل است
 در لحظه ديدار ، شكوفه لبم با واژه دوستت دارم شكوفا ميشود
 شب ، گلهاي بهاری را همرنگ مي كند
 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
   
 
 
الان نزدیک صبحه نتونستم بخوابم خیلی وقته خوابم قر و قاطی شده خیلی وقته به خودم نرسیدم انقدر سرم شلوغ بوده که حتی چند روزه تو آینه خودم و نگاه نکردم شاید بهم بخندید ولی آینه یکی از همدمهای تنهاییمه آخه من تو تنهاییام چند تا همزبون دارم اولیش خداست که قربونش برم اگه نبود منم معلوم نبود الان کجا بودم یکیش آینه که وقتی می زنه به سرم می گیرمش جلو م و باهاش حرف می زنم فقط بهش بدوبیراه می گم چون خیلی ازش عصبانیم یکیش دفترمه که تنها جسمه خارجیه که از دلم خبر داره .دردم اینه که برای دیگران بهترین سنگ صبور باشم و ولی نتونم درد دلم و به اونا بگم انقدر دلم باد کرده که نمی تونم نفس بکشم حس می کنم الانه که بترکم همیشه برای سبک کردنش دردامو به صورت قطره های گرم از چشمای خاموش می فرستمش روی گونه های سردم که شاید بشه یه کم از سنگینیشون کم کردراستی دلم برای گریه کردن خیلی تنگ شده با اینکه وقتی سرم شلوغ باشه کمتر به غصه هام فکر می کنم و لی اصلا دوست ندارم اینطوری بشه  دوست دارم تو تنهاییهام اشک بریزم دوست دارم دست خدا رو تو تاریکی حس کنم و اشکام و پاک کنه منم سرم و بذارم رو شونه هاش و کلی براش درد دل کنم شاید باور نکنید ولی وقتی باهاش درد دل نمی کنم خودم و سبک نمی کم انگار یه چیزی تو راه گلومه بعدش باید برم دکتر و چندتا آمپول دردناک نوش جان کنم
خدا جون نمی خوام دلت و بشکنم بدون تنها کسم تو دنیا تو بودی و هستی و خواهی بود ولی انقدر بزرگی که نمی تونم ببینمت خداجون یه خواهش ازت دارم یا من و ببر پیش خودت یا یه فرشته از طرف خودت برام بفرست تا بتونم برای همیشه تو چشماش زل بزنم بغلش کنم نوازشش کنم اونم من و نوازش کنه خدا جون انقدر دوست دارم به اندازه بزرگیت که قا بل درک نیست
هرکی اومد فکر کردم خودشه با اینکه با احتیاط نزدیک شدم ولی اون بی احتیاط و با سرعت رد شد هر کدومشون یه تیکه از من و کندن و پس نداده رفتن نمی خوام خدا دیگه تحمل ندارم تمومم کن.
انقدر تنهام  انقدر تنهام که نمی دونم  چقدر.  همدمم شده خدا، تاریکی، گونه های خیس و دستای خالی
 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
   
  در اوایل قرن شانزدهم میلادی در دهکده ای نزدیک شهر استرتفورد در ایالت واریک انگلستان زارعی موسوم به ریچارد شکسپیر زندگی می کرد. یکی از پسران او به نام "جان" در حدود سال 1551 به شهر استرتفورد آمد و در آنجا به شغل پوست فروشی پرداخت و "ماری آردن" دختر یک کشاورز ثروتمند را به همسری برگزید . ماری در 26 آوریل 1564 پسری به دنیا آورد و نامش را "ویلیام" گذاشت. این کودک به تدریج پسری فعال ، شوخ و شیطان شد ، به مدرسه رفت و مقداری لاتین و یونانی فرا گرفت . ولی به علت کسادی شغل پدرش ناچار شد برای امرار معاش، مدرسه را ترک کند و شغلی برای خود برگزیند . برخی می گویند اول شاگرد قصاب شد و چون از دوران نوجوانی به قدری به ادبیات دلبستگی داشت که معاصرین او نقل کرده اند ، در موقع کشتن گوساله خطابه می سرود و شعر می گفت.
 
 
 |    نوشته شده توسط آرش ادامه مطلب | 
 
   
   وقتي نگاه خدشه و انزجار
  در مسير جاده هماهنگي
  تيغي ست به تيزي زبان
وقتي شب پره تاريكي رابطه
 در فضاي بسته و تعفن آميز ترديد
 به چرخشي بي امان و بي هدف
سر به ديوار گنگي مي كوبد
                                                تا شايد
                                                 شايد روزنه اي به اندازه
                                               يك معنا
                                                      بازبه سوي خورشيد
                                                       نور فشاند
                                             تن تخديري مهر
                                               خسته از گفت و مگوي بسيار
                                               در درون ساييدهِِ
                                                و همه ذهن تراشيده تن
                                           ميسپارد جان
                                                     و دگر آهي نيست
                                                        همدم آرامش
 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
   
  رضا صادقي 25 مرداد1358 در شهر بندرعباس در محله شيراول به دنيا آمد. و اصالتش از شهريست زيبا به نام ميناب (آناميس)  . پدرش‌ مدرس‌ قرآن‌ است‌ ومادرش‌ هم‌ يك‌ كدبانوي‌نمونه‌ ايراني‌ است‌.چهار خواهر ويك برادر ده ساله به نام محمدرضا دارد.يكي از خواهرانش گيتار،ديگري ويولن مي نوازد و يكي ديگر از خواهرانش نقاش ماهري است. نظر به اينكه در خانواده مذهبي و مقيد چشم به دنيا گشوده بود ابتدا خواندن را با تلاوت قرآن آغاز كرد. . در مورد تحصيل‌ هم‌ بگويم‌ كه‌ديپلم‌ ادبيات‌ دارد. دو ساله‌ بود‌ كه‌ به‌علت‌ بي‌ احتياطي‌ يك‌ پزشك‌ هر دو پايش‌ آسيب‌ديد،به قول خودش: حكمت‌ خداست‌ و من‌ هيچ‌ كينه‌اي‌ از آن‌پزشك‌ به‌ دل‌ ندارم‌ به‌ همين‌ خاطر است‌ كه‌ بجاي‌دو پا با چهار پا راه‌ مي‌روم.‌علاقه مندي او به مسائل هنري باعث شد تا در زمينه موسيقي فعاليتش را آغاز كند . سال 1368 ابتداي راه و به نوعي اولين جرقه فكري او بود با توجه به اينكه در آن سالها منطقه بندرعباس امكانات بسيار محدودي براي فراگيري داشت . او با مطالعه كتابهاي متفاوت در اين زمينه ساختار فكري خود را در مورد اين هنر بسيار رويايي و لطيف استحكام بخشيد . علاقه مندي او به موسيقي مدرن باعث شد تا از نگاه موزيسين هاي بزرگ براي بعد كاري خود استفاده كند.

بقیشم تو ادامه مطلبه

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش ادامه مطلب | 
 
   
 

  
 سالهاست گفته مي‌شود بهتر است خود را از نور مستقيم آفتاب بپوشانيم، از كلاه آفتابي استفاده كنيم، در سايه بنشينيم، اما ظاهرا كمي از وقتمان را هدر داده‌ايم، اگر مي‌خواهيم ذخيره كافي از ويتامين "D" داشته باشيم و احتمال سرطان را كاهش دهيم.

نور خورشيد بيش از آن كه خطرناك باشد در جلوگيري از سرطان سودمند است. ويتامين "D" كه بدن از نور خورشيد دريافت مي‌كند، در برابر لنفوما، سرطان كولون، پروستات، ريه و شايد روزي گفته شود در برابر سرطان پوست نيز اثر حفاظت‌بخش دارد.
البته ويتامين "D" را از مواد غذايي نيز مي‌توان دريافت كرد اما به نظر مي‌رسد ما در اين كار خيلي موفق نبوده‌ايم. در واقع جذب ويتامين "D" از نور خورشيد بسيار موثرتر و قابل دسترس‌تر است.
روشن است كه ويتامين "D" موردنياز را به راحتي نمي‌توان تنها از مواد غذايي دريافت كرد. چقدر نور خورشيد نياز داريم؟
نياز ما به نور آفتاب حدود سه يا چهار 15 دقيقه در هر هفته بدون كلاه آفتابي است. دكتر جيووانچي از دانشگاه هاروارد مي‌گويد احتمال مرگ ناشي از سرطان در نتيجه فقدان ويتامين"D" ، سي برابر بيشتر از احتمال سرطان پوست ناشي از قرار گرفتن در معرض نور خورشيد است.

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
   
  عشق یعنى لرزش هر قلب سنگ
مى شود با عشق،هر سنگى قشنگ
 

در طبیعت هرکس یارى گرفت
از براى خویش دلدارى گرفت
 
دلبر من آسمـانى آبـى است
چهرهْ انســانیش مـهتابى است
 

جمله رفتارش بسى باشد متین
ميگذارد پـاخـرامان بر زمـین

 
دلبر مـن عاشق ذات خـداست
زیـنت وزیـور برایـش بـى بهاست
 

جــلوهْ آیــین یــارم ذاتـي است
دلبر من ساده وخوش طینت است
 
یار من همچون پرستو با صفاست
عـاشق زیـباى دنیـاى ماست
 
دلبر من عاشق شعر است وشور
دلـبر مــن در دلش دارد سـرور

 
هر کسى گر این چنین دلبر گزید
بــهره از دنـیا وعـقبایش بـدید

 
هرکه خواهـد بهر یارش شدعزیز
باید او داد خوب را از بد تمیز
 
 زینت آگـه به علم ودانش است
زینت او کى به رخت وپوشش است
  
عشق یعنى حس گـرمى در وجـود
بــاوجـودعشـق سـرمایى نـبـود

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
   
  برخیز جوان زمزمه ای تازه تو سر کن
برخیز ز نو جامه ای از خشم به بر کن
این خانه همان خانه عشاق قدیمی ست
این کوچه همان کوچه یاران صمیمی ست
این دشت همان دشت و همان کوه و همان رود
این وقت همان وقت و همین دیر و همان زود
برخیز ببین حاشیه در امن و امان است
برخیز و ببین ولوله در کل جهان است
این آشتیه بین گل و گله و گرگ است
این داغ همان داغ ستمبار سترگ است
منشین که تو از سلسله رستم و زالی
برخیز که این خانه ز یاران شده خالی ....
 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
   
   «تنها تویی در خاطرم»
با من بمان ای همصدا ، تا آخره اسم سفر
از جاده های پر خطر ، این خسته را با خود ببر
با من بخوان ای همنوا ، شعر سپید عاشقی
این واژه را با هر زبان ، تنها توئی که لایقی
من صد بیابان عاشقم ، دریای عشقم را ببین
از آسمان قلب من ، گلهای حسرت را بچین
در کوچه های عاشقی ، من عابری دلخسته ام
از من گذشتم با دلم ، چون بر دلت دل بسته ام
در فصل سرد عاشقی ، من گرم پندار توام
در وصف عشقت مانده ام ، حالا پی شعری نوام
در شهر بی سامان شب، با یاد تو من شاعرم
از قصه های شهر شب ، تنها توئی در خاطرم ....

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
   
  یکی از معضلات ريزش مو در جلو سر يا طاسی اين است که بيمار بايد تا مدت طولانی دارو مصرف کند که خسته کننده و گاهی غير ممکن ميباشد . با وجود داروهای متنوع در اين خصوص هنوز داروی مطمئنی وجود ندارد که بتوان به آن بطور کامل اعتماد کرد . در ضمن مصرف اين داروها در دراز مدت ميتواند عوارض خاص خود را داشته باشد. برای اينکه فرد از مصرف اين داروها آسوده خاطر شود روشی ابداع گرديده که بوسيله آن بتوان موهای جلو سر - که تا حد زيادی در قيافه فرد تاثير دارد و حتی در زيبائی و درستی سن فرد اثر ميگذارد - را به فرد باز گرداند. روش پيوند مو در ساليان دراز پيشرفت کرده که موهای پيوندی با موی طبيعی فرقی نداشته باشد و آخرين روش پيوند مو همان ميکرو فوليکولار است که علاوه بر زيبائی از نظر رشد هم با موی طبيعی فرفی ندارد و عمل به اين صورت است که موهای پشت سر را بوسيله عمل جراحی برميداريم و اين قسمت برداشته شده هم دارای مو و هم پوست است. بوسيله تيغ جراحی اين قسمت را تکه تکه ميکنيم تا اين که موها از هم جدا شده و بصورت منفرد در ميايند. اين موهای منفرد که در ريشه دارای کمی پوست نيز است را بوسيله وسايل خاصی و زاويه مشخص در جلو سر پيوند ميزنيم. يک زمان در حدود ۳ ماه نياز است که اين موهای پيوندی رشد کنند و بصورت طبيعی در بيايند. قسمت پشت سر که پوست و مو را برداسته ايم را طوری به هم نزديک و بخيه ميکنيم که اثر از آن ديده نشود.این عمل بصورت سرپائی است و نیاز به بیهوشی ندارد و با بی حسی موضعی عمل انجام میگیرد. در مواردی که ريزش مو شديد بوده و تا پشت سر ادامه داشته از اين عمل استفاده نميشود چون موئی برای بيمار باقی نمانده. در این موارد میتوان از روشهای دیگری استفاده نمود.
در ضمن افرادی که موهای پراکنده در جلو سر دارند ميتوان در بين اين موها  موی پيوندی بکار برد و نتيجه رضايتبخش ميباشد

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
   
  متن شعر لاف عاشقی از علی اصحابی را میبینیم

لاف عاشقی
آهای تویی که ازاون مینویسی
بدون مرام اون ازجنس سنگِ
اونی که لاف عاشقی رومیزد
ببین تنهام گذاشت باکلی نیرنگ
غریبی بی کسی انداره داره
آخه دل منم خدایی داره
یه گیتار شکسته هم دم من
یه کولی وغریب وبی نشونه
کسی که یه روز دلش بامن بود
ببین قلبش شده یه تیکه ازسنگ
یه گیتار شکسته هم دم من
یه کولیُ غریبُ بی نشونه
برید بهش بگید فرقی نداره
بخوادپیشم بمونه یا نَمونه

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
   
  مدت زیادی از زمان ازدواجشان می گذشت و طبق معمول زندگی فرازو نشیبهای خاص خود را داشت .یک روز زن که از ساعات زیاد کاری شوهر عصبانی بود و همه چیز را از هم پاشیده می دید زبان به شکایت گشود و باعث نا امیدی شو هرش شد.مرد پس از یک هفته سکوت همسرش با کاغذ و قلمی در دست به طرف او رفت و پیشنهاد کرد هر انچه را که باعث ازارشان می شود بنویسند ودر مورد ان ها بحث و تبادل نظر کنند
زن که گله های بسیاری داشت بدون این که سر خود را بلند کند شروع کرد به نوشتن.مرد نیز پس از نگاهی عمیق و طولانی به همسر نوشتن را اغاز کرد
یک ربع بعد با نگاهی به یکدیگر کاغذها را رد وبدل کردند.
مرد به زن عصبانی و کاغذ لبریز از شکایت خیره ماند امازن با دیدن کاغذ شوهر خجالت زده شد و به سرعت کاغذ خود را پاره کرد.شوهرش در هردو صفحه این جمله را تکرار کرده بود: "دوستت دارم عزیزم
 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
 

pctfx3.3

Lonely Girl Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog برنامه نویسی تحت وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور


کد تغییر شکل موس