| |
|
|
| |
اشعار نخستين شهريار عمدتا بزبان فارسي سروده شده است. شهريار خود مي گويد وقتي که اشعارم را براي مادرم مي خواندم وي به طعنه مي گفت: اوغلوم اؤز شئعرلريوي آناديلينده ياز کي سنين آنان دا اونلاري دوشونه بيلسين! (پسرم شعرهاي خودت را به زبان مادريت هم بنويس تا مادرت نيز اشعارت را متوجه شود!)
اين قبيل سفارشها از جانب مادر گراميش و نيز اطرافيان همزبانش، باعث شد تا شهريار طبع خود را در زبان مادريش به شيريني عسل و به رواني شير بيازمايد. اين تشويقها سبب شد تا از خامه زرين او يکي از بديعترين منظومه هاي مردمي جهان بر لوح سينه آذربايجانيان تقرير شود.
منظومه منوره «حيدر بابابا سلام» در سال 1322 منتشر شد واز لحظه نشر مورد استقبال عموم ترکان ايران قرار گرفت و اشعار پاک و صميمي اش چه در محافل عروسي و چه در مجالس عزا ورد زبان صغير و کبير گرديد.
...حيدر بابا گؤيلر بوتون دوماندي،
اشعار نخستين شهريار عمدتا بزبان فارسي سروده شده است. شهريار خود مي گويد وقتي که اشعارم را براي مادرم مي خواندم وي به طعنه مي گفت: اوغلوم اؤز شئعرلريوي آناديلينده ياز کي سنين آنان دا اونلاري دوشونه بيلسين! (پسرم شعرهاي خودت را به زبان مادريت هم بنويس تا مادرت نيز اشعارت را متوجه شود!)
اين قبيل سفارشها از جانب مادر گراميش و نيز اطرافيان همزبانش، باعث شد تا شهريار طبع خود را در زبان مادريش به شيريني عسل و به رواني شير بيازمايد. اين تشويقها سبب شد تا از خامه زرين او يکي از بديعترين منظومه هاي مردمي جهان بر لوح سينه آذربايجانيان تقرير شود.
منظومه منوره «حيدر بابابا سلام» در سال 1322 منتشر شد واز لحظه نشر مورد استقبال عموم ترکان ايران قرار گرفت و اشعار پاک و صميمي اش چه در محافل عروسي و چه در مجالس عزا ورد زبان صغير و کبير گرديد.
...حيدر بابا گؤيلر بوتون دوماندي، (حيدر بابا آسمانها را تماما مه گرفته است،)
گونلريميز بير بيريندن ياماندي، (روزگارمان روز به روز بدتر مي شود، )
بير بيريزدن آيريلمايين آماندي! (مبادا از يکديگر جدا شويد !)
ياخشيليغي اليميزدن آليبلار! (خوبيها را از ما گرفته اند!)
ياخشي بيزي يامان گونه ساليبلار! ... (چه خوب ما را به روزگارسياه نشانده اند!)
شهريار خود در خاطراتش مي فرمايد: بعد از انتشار منظومه حيدر بابايا سلام ، اشعار اين منظومه با سرعت شگفت انگيزي در ميان آذربايجانيها رواج پيدا کرد. هر موقع و هر جا که اين اشعار را مي خواندم در و ديوار گريه مي کرد! روزي در منزل يکي از دوستان همراه با تعدادي از همشهريها نشسته بوديم که از من خواسته شد قطعاتي از حيدر بابا را بخوانم. در همان زمان خدمتکاري نيز در آن خانه مشغول آوردن چايي بود. هنگاميکه من اشعارم را براي حاضرين بلند بلند خواندم ، ناگهان ديدم که اين زن محجوب، سيني چايي از دست رها کرد و به پايم افتاد! او با صداي بلند گريه مي کرد و مي گفت: اشعارتو شرح درد دل من و وصف حال روزگار تلخ من است!
بير اوچايديم بو چيرپينان يئلينن! (اي کاش مي توانستم با اين تند باد کوبنده پرواز کنم!)
باغلاشايديم داغدان آشان سئلينن! (اي کاش مي توانستم با سيل خروشاني که از کوه به پايين مي تازد ممزوج شوم!)
آغلاشايديم اوزاق دوشه ن ائلينن! (اي کاش مي توانستم با ملتي که از سرزمين خود دور شده است بگريم!)
بير گؤره يديم آيريليغي کيم سالدي!؟ (تا مي فهميدم مسبب اين جدايي ها و تلخيها کسيت!؟)
اؤلکه ميزده کيم قيريلدي کيم قالدي!؟ (و پي مي بردم که در سرزمين من چه کسي در حيات است وچه کسي در ممات !؟)
من سنين تک داغا سالديم نفسي، ((حيدر بابا) من نيز همانند تو نفسم را بر کوهها افکندم،)
سن ده قايتار گؤيلره سال بو سسي، (تو نيز پژواک صدايم را بر آسمانها برگردان،)
بايقوشون دا دار اولماسين قفسي! (که مبادا قفس جغد نيز تنگ شود!)
بوردا بير شئر داردا قاليب باغيرير ! (اينجا شيري در دام افتاده است و نعره مي کشد!)
مورووتسيز اينسانلاري چاغيرير! (وانسانهاس بي مروت را به مدد طلب مي کند!)
بسياري از اديبان معتقدند منظومه منوره حيدربايا سلام شهريار عظيمترين اثر ادبي وي است. اين شاهکارادبي که به زبان شفاهي مردم آذربايجان نوشته شده است ، مشحون از موسيقي دلنشين و هارموني مشهود جريان زندگي طبيعي و ساده روستاييان در بخشي از کوهستانهاي دلافزاي خطه آذربايجان است. گفته مي شود اشعار منظومه منوره حيدر بابايا سلام شهريار تاکنون به 90 زبان ترجمه شده، در کتابهاي درسي کودکان چندين کشور وارد شده و همچنين بارها مورد بحث رساله هاي دکترا در دانشگاههاي معتبر جهان قرار گرفته است.
سهنديه
اما منظومه سهنديه استاد شهريار نيز حال و صفاي ديگري دارد. برخي از منتقدين ادبي سهنديه را همپاي منظومه حيدر بابايا سلام و يا حتي برتر از آن دانسته اند! به يقين اشعار منظومه سهنديه معدن موسيقي ، کان حماسه و منبع معاني و مباني مشعشع بشري است.
شهريار اين منظومه بي نظير را در جواب مکتوب شاعري بزرگ بنام «بولود قارا چورلو» ي مراغه اي متخلص به «سهند» نوشته است. همو که با به نظم کشيدن کتاب هزاران ساله و جاودان «دده قورد» ، اشعار زيباي «سازيمين سؤزو» (سخن ساز من) را به جهان ادبيات عرض کرده است.
منظومه سهنديه پر است از صنايع ادبي و معاني بسيار عميق که ترجمه صحيح و روان آن به زبانهاي ديگر بسي سخت و اساسا آنرا خارج از بضاعت قلم راقم اين سطور کرده است:
شاه داغيم ، چال پاپاغيم ، ائل داياغيم ، شانلي سهند'يم، باشي طوفانلي سهند'يم ،
باشدا حئيدر بابا تک قارلا- قيروولا قاريشيبسان، سن ايپک تئللي بولودلارلا اوفوقده ساريشيبسان، ساواشارکن باريشيبسان،
گؤيدن ايلهام آلالي سئير-ي سماواتا دئيه رسن، هله آغ کورکو بورون ، يازدا ياشيل دون دا گييه رسن، قورادان حالوا يييه رسن!
دؤشلرينده سونالار سينه سي تک شوخ ممه لرده، نه شيرين چشمه لرين وار! او ياشيل تئللري يئل هورمه ده آينالي سحرده، عيشوه لي ائشمه لرين وار،
قوي ياغيش ياغسا دا ياغسين، سئل اولوب آخسا دا آخسين، يانلاريندا دره لر وار! قوي قلمقاشلارين اوچسون فره لرله، هامي باخسين،
باشلاريندا هئره لر وار، سيلديريملار، سره لر وار، او اتکلرده نه قيزلار ياناغي لاله لرين وار! قوزولار اوتلاياراق نئيده نه خوش ناله لرين وار! آي کيمي هاله لرين وار!
گول - چيچک ده بزه ننده ،نه گلينلر کيمي نازين! يئل اسه نده او سولاردا نه درين راز-و نييازين! اوينايار گوللو قوتازين...!
(حيدر بابا آسمانها را تماما مه گرفته است،)
گونلريميز بير بيريندن ياماندي، (روزگارمان روز به روز بدتر مي شود، )
بير بيريزدن آيريلمايين آماندي! (مبادا از يکديگر جدا شويد !)
ياخشيليغي اليميزدن آليبلار! (خوبيها را از ما گرفته اند!)
ياخشي بيزي يامان گونه ساليبلار! ... (چه خوب ما را به روزگارسياه نشانده اند!)
شهريار خود در خاطراتش مي فرمايد: بعد از انتشار منظومه حيدر بابايا سلام ، اشعار اين منظومه با سرعت شگفت انگيزي در ميان آذربايجانيها رواج پيدا کرد. هر موقع و هر جا که اين اشعار را مي خواندم در و ديوار گريه مي کرد! روزي در منزل يکي از دوستان همراه با تعدادي از همشهريها نشسته بوديم که از من خواسته شد قطعاتي از حيدر بابا را بخوانم. در همان زمان خدمتکاري نيز در آن خانه مشغول آوردن چايي بود. هنگاميکه من اشعارم را براي حاضرين بلند بلند خواندم ، ناگهان ديدم که اين زن محجوب، سيني چايي از دست رها کرد و به پايم افتاد! او با صداي بلند گريه مي کرد و مي گفت: اشعارتو شرح درد دل من و وصف حال روزگار تلخ من است!
بير اوچايديم بو چيرپينان يئلينن! (اي کاش مي توانستم با اين تند باد کوبنده پرواز کنم!)
باغلاشايديم داغدان آشان سئلينن! (اي کاش مي توانستم با سيل خروشاني که از کوه به پايين مي تازد ممزوج شوم!)
آغلاشايديم اوزاق دوشه ن ائلينن! (اي کاش مي توانستم با ملتي که از سرزمين خود دور شده است بگريم!)
بير گؤره يديم آيريليغي کيم سالدي!؟ (تا مي فهميدم مسبب اين جدايي ها و تلخيها کسيت!؟)
اؤلکه ميزده کيم قيريلدي کيم قالدي!؟ (و پي مي بردم که در سرزمين من چه کسي در حيات است وچه کسي در ممات !؟)
من سنين تک داغا سالديم نفسي، ((حيدر بابا) من نيز همانند تو نفسم را بر کوهها افکندم،)
سن ده قايتار گؤيلره سال بو سسي، (تو نيز پژواک صدايم را بر آسمانها برگردان،)
بايقوشون دا دار اولماسين قفسي! (که مبادا قفس جغد نيز تنگ شود!)
بوردا بير شئر داردا قاليب باغيرير ! (اينجا شيري در دام افتاده است و نعره مي کشد!)
مورووتسيز اينسانلاري چاغيرير! (وانسانهاس بي مروت را به مدد طلب مي کند!)
بسياري از اديبان معتقدند منظومه منوره حيدربايا سلام شهريار عظيمترين اثر ادبي وي است. اين شاهکارادبي که به زبان شفاهي مردم آذربايجان نوشته شده است ، مشحون از موسيقي دلنشين و هارموني مشهود جريان زندگي طبيعي و ساده روستاييان در بخشي از کوهستانهاي دلافزاي خطه آذربايجان است. گفته مي شود اشعار منظومه منوره حيدر بابايا سلام شهريار تاکنون به 90 زبان ترجمه شده، در کتابهاي درسي کودکان چندين کشور وارد شده و همچنين بارها مورد بحث رساله هاي دکترا در دانشگاههاي معتبر جهان قرار گرفته است.
سهنديه
اما منظومه سهنديه استاد شهريار نيز حال و صفاي ديگري دارد. برخي از منتقدين ادبي سهنديه را همپاي منظومه حيدر بابايا سلام و يا حتي برتر از آن دانسته اند! به يقين اشعار منظومه سهنديه معدن موسيقي ، کان حماسه و منبع معاني و مباني مشعشع بشري است.
شهريار اين منظومه بي نظير را در جواب مکتوب شاعري بزرگ بنام «بولود قارا چورلو» ي مراغه اي متخلص به «سهند» نوشته است. همو که با به نظم کشيدن کتاب هزاران ساله و جاودان «دده قورد» ، اشعار زيباي «سازيمين سؤزو» (سخن ساز من) را به جهان ادبيات عرض کرده است.
منظومه سهنديه پر است از صنايع ادبي و معاني بسيار عميق که ترجمه صحيح و روان آن به زبانهاي ديگر بسي سخت و اساسا آنرا خارج از بضاعت قلم راقم اين سطور کرده است:
شاه داغيم ، چال پاپاغيم ، ائل داياغيم ، شانلي سهند'يم، باشي طوفانلي سهند'يم ،
باشدا حئيدر بابا تک قارلا- قيروولا قاريشيبسان، سن ايپک تئللي بولودلارلا اوفوقده ساريشيبسان، ساواشارکن باريشيبسان،
گؤيدن ايلهام آلالي سئير-ي سماواتا دئيه رسن، هله آغ کورکو بورون ، يازدا ياشيل دون دا گييه رسن، قورادان حالوا يييه رسن!
دؤشلرينده سونالار سينه سي تک شوخ ممه لرده، نه شيرين چشمه لرين وار! او ياشيل تئللري يئل هورمه ده آينالي سحرده، عيشوه لي ائشمه لرين وار،
قوي ياغيش ياغسا دا ياغسين، سئل اولوب آخسا دا آخسين، يانلاريندا دره لر وار! قوي قلمقاشلارين اوچسون فره لرله، هامي باخسين،
باشلاريندا هئره لر وار، سيلديريملار، سره لر وار، او اتکلرده نه قيزلار ياناغي لاله لرين وار! قوزولار اوتلاياراق نئيده نه خوش ناله لرين وار! آي کيمي هاله لرين وار!
گول - چيچک ده بزه ننده ،نه گلينلر کيمي نازين! يئل اسه نده او سولاردا نه درين راز-و نييازين! اوينايار گوللو قوتازين...!
|
|
|
|
|
|
|
|
|